أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
36
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
و اگر با اين وصف قديم هم باشد بايست همهء اجسام قديم باشند و با وجود دليل بر حدوث اجسام و قدم پديدار آنها ، دلالتى است روشن بر اينكه خدا سبحانه و تعالى جسم نيست . دليل ديگر : اگر خداى آفريننده جسم باشد بايد قدرت او ذاتى نباشد و وصفى زائد بر ذات او باشد زيرا جسم داراى قدرت ذاتى نيست ( و گر نه هر جسمى قادر بآفرينش بود ) و اگر قدرت او جز ذات او است نميتواند جسمى را بيافريند در همان محل قدرت وابستهء به خودش ، زيرا دو چيز در يك جا نتوانند بود و نه در جاى ديگر بطور سبب سازى و يا توليد ( چون ارتباطى با آن ندارد ) . دليل ديگر : اگر خدا در حقيقت جسم باشد و بتواند اجسامى آفريند بايد هر جسمى بتواند جسم آفريد و چون ما بيقين ميدانيم كه محال است جسمى جسمى را بيافريند دانستيم كه آفرينندهء اجسام جسم نيست . و در هر حال براى تو روشن شد بطلان گفتهء آنان كه پندارند خدا تعالى جسمى است مانند اجسام ديگر و با حقيقت آنها ، و چنانچه دانستى نميشود در هر وصفى بمانند آنها باشد بايد بدانى كه در برخى اوصاف هم نميشود با اجسام برابر باشد زيرا هر وصفى كه خاص جسم است دليل بر حدوث و نوپديد شدن جسم است و اگر خدا در يك وصف خاص جسم هم بدان مانند باشد دليل گردد كه بمانند آنها نو آورده و پديد شده است و نتواند قديم باشد . و به همين دليل معلوم شد كه خدا جوهر نيست زيرا جوهر يك خودگيرى دارد در برابر عرض كه دليل است بر حدوث او و اما اينكه گفتهاند : مؤثر در اجسام را نشناسيم جز كه همان جسم باشد و چون خدا هم مؤثر در اجسام است بايد كه جسم باشد گفتهء فاسدى است زيرا فاعل و مؤثر براى اينكه جسم است تأثير و فعاليت ندارد بلكه براى نيروئى كه در آنست اثر دارد و نبايد كه هر مؤثرى را ما به چشم ببينيم آن مؤثرى را هم كه بديد نيايد مانند او بدانيم . مگر ندانى كه ما هر مؤثرى را كه ببينيم مركب است از گوشت و خون ( چون جانوران و آدميان ) و خود كم بود دارد و نيازمند است و درست نيايد كه مؤثر ناديده همچنين باشد .